زمانی برای تغییر
هوای بهاری این روزا زنده ام کرده- دیروز مسیر شرکت تا دانشگاه و دانشگاه تا خونه رو که تمام تعطیلات نگران بودم که چجوری باید با خستگی بعد از کار برم و بیام با سرمستی رفتم و اومدم- بدون ذره ای احساس خستگی- حالا اگه زمستون بود عین خرس های قطبی تا هوا تاریک میشد خوابم میگرفت! تازه در مسیر برگشت کلی هم واسه بچه ها از مزایای هوای بهار و تابستون و روشنایی روز صحبت کردم و آخرش همه به این نتیجه رسیدن که من باتری خورشیدی دارم و بهتره برم یه جایی نزدیک استوا زندگی کنم یه مطلب جالبی شنیدم نمیدونم از کی که میگفت قدیما وقتی یکی دپرس میشد میدونست که یه جای کار مشکل داره و میرفت دنبال اون یه جای کار و سعی میکرد حلش کنه- حالا وقتی یکی دپرس میشه اولین جایی که میره اینترنته و چون توی اینترنت از هر سه نفر، دو نفر دپرسن به این نتیجه میرسه که مشکلی وجود نداره و همه چیز عادیه- یعنی دپرس بودن خیلی هم حالت نرمالی شده این روزا- اینه که باید مواظب معاشرت های اینترنتی هم باشیم یه بار توی یه کتابی مربوط به زنان خوندم که دنیا بدون اعتماد به نفس محل دهشتناکی است. حالا معنی این جمله رو متوجه میشم- امنیت باید یه چیز درونی باشی- تا از درون احساس امنیت نکنی، هر عامل خارجی دیگه ای هم که باعث این امنیت باشه دیر یا زود تاثیرش رو از دست میده! منم یه چند روزه زبونم مشکل پیدا کرده- هر جا در هر مکالمه ای کلمه کم میارم یه چیز پرتی می پرونم که تا چند ساعت هم خودم تو شوکم هم اون طرف آیلا به هاله دور ماه و سایر سیارات میگن- زیاد رو موود درس خوندن نیستم ولی از شروع جدید اونم دقیقن توی رشته و دانشگاهی که خودم میخواستم راضیم! کتابفروشی نشرچشمه به محل کارم خیلی نزدیکه- گاهی که هوس قدم زدن توی خیابون رنگارنگ میرزای شیرازی به سرم میزنه آخرین مغازه نشر چشمه است که میرم توش و بین کتابا و سی دی های موزیک و کیف ها و گوشواره های رنگی که هیچ وقت نتونستم خودمو راضی کنم بخرمشون قدم میزنم- گاهی کتاب میخرم- گاهی فقط ورقشون می زنم- جمله های زیبایی که روی تخته کوچیک با خط نه چندان زیبا می نویسن رو همیشه میخونم- اگه با کسی قرار بذارم میگم بیا جلو نشر چشمه- ....... حالا انگار تعلیقش کردن- اینجوریاست که هی دونه دونه دل خوشی های کوچولوی ما محو میشه- این حرف مدیر نشر چشمه است که پارسال گفته سال پیش مدیر نشر چشمه در واکنش به تعطیلی کتابفروشی های خیابان کریمخان نوشته بود: کار کتاب بار شیشهی مردیست که از دروازهی شهر میگذشت. گزمهای چوبی بر آن نواخته میگوید: «بارت چیست؟» مرد میگوید: «یکی دیگر بزنی، هیچ.» حرفش تلخ و دل نشینه از این لباسا بدوزم واسه خودم- برم کنار یه دریایی که ساحلش تمیز باشه- تابستونم باشه- باد بپیچه بین موهام و لباسمو ... نقدینگی شرکت صفر شده- نمیفهمم این همه پول یه دفعه کجا رفته- حدس میزنم صرف خرید ارز شده- با اینکه شرکت پشتوانه قوی داری ولی توی چند روز گذشته روی همه بچه ها فشار عصبی عجیبی بوده- کنترل استرس برای همه کار سختی شده- مخصوصن توی واحد ما که مستقیمن طرف خارجی هاست- چند روز گذشته به علت سر درد شدید واقعن به استعفا فکر کردم- امیدوارم یا این دوره فشار تموم بشه یا من بتونم زودتر تصمیم بگیرم! دیشب وقتی اصرار میکردی که آدرس وبلاگ رو داشته باشی (که اصلن نمی دونم چجوری فهمیدی وبلاگی وجود داره- احتمالن خودم لو دادم ۲- در چند روز گذشته به علت تعطیلات مقادیر متنابهی آشپزی از نوع فوری انجام دادم- و هر بار که گزارش تلفنی این هنرنمایی ها رو به تو دادم با یه حسرت بچه گانه ای گفتی چه فایده واسه من که از این چیزا درست نمی کنی- یجوری که هنرنمایی های خودمو با عذاب وجدان خوردم- کلن موجود حسودی هستی ۳- تعطیلات طولانی رو اصلن دوست ندارم- اونقد آدم میخوابه و وقت آزاد داره که روز بعد از تعطیلات اصلن دست و دلش به کار نمیره- همش فکر میکنه چرا اینا منو استثمار کردن آخه- چرا دو دیقه من نمیتونم چرت بزنم- ۴- و در نهایت یه پستی امروز خوندم در پیاده رو - بند دوم این پست رو باید با اندکی تغییرات واسه تو بفرستم بخونی که به من نگی تو معاشرتی نیستی- منم بعضی وقتا دقیقن همینجوریم:اگر دو روز پشت سرهم با دوستانم معاشرت کنم روز سوم حالم از هرچه آدم است به هم می خورد.با تلفن حرف نمی زنم و .... اینی که میگی چرا معاشرتت کمه؟ چرا مثل بقیه دخترا با دوستات دوره غیبت نمیذاری و این حرفا و من خودمم علتش رو نمیدونستم تا امروز که این پست رو خوندم- من بعضی وقتا اینجوری میشم ولی بعضی وقتا هم دوست دارم خیلی معاشرت کنم -
![]()


![]()
![]()
) با خودم گفتم احتمالن فکر میکنی من اینجا از دغدغه های مهم زندگی و عرفان و زوایای مخفی ذهنم
یه چیزایی نوشتم- آی حال میداد تو هی اصرار میکردی و من میگفتم نه نه نمیشه آخه خصوصیه![]()
- ولی عذاب وجدان نگرفتم - چون به هر حال اونچه که تو میخوای بدونی اینجا ننوشتم - ولی یه روز همه نوشته هایی که با ضمیر تو شروع شده رو واست میفرستم- مطمئن باش!![]()
| Design By : Pars Skin |

